تبليغاتX





Alatash.com , پخش زنده از حرمین شریفین! *** سلام بر محمد ص
888
*** "شیوه اهل نظر جان دادن و دم نزدن است
*** / *** " دلی کو عاشق رویت نباشدSER-LO-LA-MEKH
ser-lo-la-mekh .blogfaداستانهای کودکser-lo-la-mekh.blogfaعشق محبت دوستی


همیشه من در امان خدا بودم

      ولی این بار  

                  من کنار تخت خدا نشسته بودم 


                                       و خدا ناله   می کرد  

                                                       و   ناله اش جگر مرا   اتش می زد


      اشک چشم خدا را   بر چشم و لبم می مالیدم





شیطان  هی می امد و می رفت 

                                            باور نکردنی بود با  ان قیافه زشت  و قد کوتا هش


و من در دلم   دیگی سوزان از ترس و   دلهره داشتم


                                            مبادا خدا بمیرد   و من بی خدا شوم  

                  




                                توله های شیطان دورادور  می خندیدند 

             و از غم و درد  من     و مرگ خدایم   شاد بودند


                                        و من با  اشک    زیر لب می خواندم  

    دوست دارم در امان خدا باشم  



                              ارزویم اینست

             

    

+ نوشته شده در  91/02/28ساعت 0:45  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 

+ نوشته شده در  91/02/27ساعت 0:15  توسط toy  | 

 

عشق عبارت است از :





همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن





!

+ نوشته شده در  91/02/26ساعت 0:18  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 

اگر ساقی چشمان تو باشد

 ,
 یک استکان چای هم مستم می کند
+ نوشته شده در  91/02/21ساعت 1:43  توسط SARA  | 

+ نوشته شده در  91/02/18ساعت 0:45  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 

+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 23:19  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 

+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 23:5  توسط esi-nasim  | 





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 2:18  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 1:51  توسط SARA  | 

 

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت
پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد
وی برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند
شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند.

پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد
به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!
 از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.

+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 1:47  توسط toy  | 

 

یک داستان کوتاه، ولی جالب :

 

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه ...به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند، و
ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

+ نوشته شده در  91/02/15ساعت 1:38  توسط SER-LO-LA-MEKH  | 

 
بهترين لينكهاي ورزش
عكس هاي جالب
لينكهاي تازه اينترنت

سنجش میزان عشق
پورتال آلامتو